مجتبى ملكى اصفهانى

17

فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )

تعلق گيرند كه ربطى بين آنها نيست ، هرچند در نظر عرف اجتماعشان حقيقى باشد مانند نماز در مكان غصبى . - واحد : مراد از واحد ، فعل و عملى است كه هرچند دو عنوان دارد ، ولى وجود واحدى دارد كه اين وجود واحد ، محل اجتماع امر و نهى شده است . مانند نماز در مكان غصبى ، به خلاف جايى كه وجود متعدد است مانند نگاه كردن به نامحرم در حال نماز كه اجتماع آنها موردى ناميده مىشود . - جواز : مقصود از جواز ، جواز عقلى است ، يعنى ، امكان در مقابل امتناع . بعد از روشن شدن معناى الفاظ فوق ، اكنون اين سؤال مطرح است . آيا در صورت برخورد و تلاقى دو عنوان مأمور به و منهى عنه در وجود واحد ، امر و نهى هر دو به فعليت خود باقى هستند ، تا اينكه مكلف هم مطيع باشد و پاداش ببيند و هم عاصى باشد و مجازات شود ، يا اينكه يكى از دو حكم بر فعليت خود باقى مىماند و حكم ديگر از فعليت ساقط مىشود و يا اصلا حكم ديگر به فعليت نمىرسد ؟ البته در صورتى كه اولا : مكلف به سوء اختيار خود بين دو عنوان جمع كرده باشد ؛ ثانيا : چاره‌اى هم براى رهايى از اين اجتماع نداشته باشد ؛ مثل اينكه مىداند اين مكان غصبى است ، ولى در عين حال داخل مىشود و آن‌قدر آنجا مىماند تا وقت اداى نماز تنگ شود و فرصت بيرون آمدن و خواندن نماز باقى نمىماند .